به تازگی پرفسور پرویز امیر علی هودبوی که در اصل مسلمان و تبعه پاکستان می باشد، کتابی منتشر کرده با عنوان "اسلام و علم". پرفسور هودبهوری در این کتاب ثابت کرده است که اصول و احکام واپسگرای قرآن و اسلام مغز انسان را منجمد می کند، قدرت خلاقانه مغز را ساکت می سازد و توان اندیشه گری را از مغز سلب می کند.
پرفسور محمد عبدالسلام، استاد دانشگاه قائد اعظم در اسلام آباد پاکستان و برنده جایزه نوبل در رشته فیزیک اتمی در سال 1979 در تقریظی که بر کتاب "اسلام و علم" به رشته نگارش در اورده، نوشته است که در بین تمام کشورهای متمدن جهان، سطح دانش مردم کشورهای اسلامی از تمام کشورهای جهان پایین تر و ضعیف تر است. وی افزود که پیشرفت علم و دانش مستلزم وجود آزادی عقیده، وارستگی از اجبار در پیروی از آیین های جزمی و انتقاد بدون قید و شرط است که هیچ یک از این عوامل با خفقانی که از شرایط نهادی کشورهای اسلامی است، سازگاری ندارد.
در سال 1983 کنفرانسی از روسای مهمترین دانشگاه های هفده کشور عربی در کویت تشکیل شد. هدف این کنفرانس آن بود که علل و جهات عقب افتادگی کشورهای اسلامی را از نظر دانش و تکنولوژی بررسی کند و برنامه ای برای پیشرفت کشورهای عربی از لحاظ دانش و تکنولوژی طرح ریزی نماید. ولی در تمام مدت کنفرانس، موضوع بحث روی این نکته متمرکز شده بود که آیا اصولا علم و دانش با اسلام سازگاری دارد یا نه!؟
نمایندگان کشور عربستان در این کنفرانس اظهار داشتند که تمرکز اندیشه های اجتماعات اسلامی روی "دانش خالص" اسلام را به عقاید و افکار مکتب معتزله نزدیک می کند و گسترش چنین افکاری اساس مبانی عقیده و ایمان را سست می سازد! نمایندگان کشور عربستان افزودند، علم و دانش در اساس با اجرای اصول و موازین اسلام در جامعه مغایرت دارد و از این رو سبب ایجاد بدبینی خواهد شد. درست است که پیشرفت تکنولوژی در کشورهای اسلامی باید تشویق و حمایت شود، ولی در همان حال گسترش علم و دانش باید مهار گردد! (چقدر این تفکرات به تفکرات سید علی خامنه ای نزدیکه!... ماجرای علوم انسانی که یادتونه!؟)
آمار زیر از کتاب اسلام و علم نقل می شود:
تعداد نویسندگان دانشمند در سال 1976
تمام جهان 352000
کشورهای جهان سوم 19000
کشورهای مسلمان 3300
اسرائیل 6100
درصد نویسندگان دانشمند در بعضی از کشورهای مسلمان نسبت به نویسندگان در تمام جهان در سال 1976:
کشور درصد
مصر ۲۱/۰
ایران ۰۴۳/۰
عراق ۰۲۲/۰
لیبی ۰۰۲/۰
پاکستان ۰۵۵/۰
عربستان ۰۰۸/۰
سوریه ۰۰۱/۰
هند ۲۶/۲
نشریه پیام آزادگان
شماره 9- مهرماه 2705
شاید ابوبکر محمد بن زکریا رازی (925-865) را بتوان بزرگترین آزاد اندیش تمام دنیای اسلام نامید. وی بزرگترین پزشک دنیای اسلامی و یکی از بزرگترین پزشکان تمام زمانها بوده است. رازی در حدود 200 کتاب در زمینه های بسیار متنوع و مختلف نوشت. بزرگترین اثر پزشکی وی دایره المعارف جامع الکبیر معروف به المعادی است که نوشتن آن در حدود 15سال طول کشید. مطالعه دفاتر پزشکی ای که رازی نوشته است به خوبی نشان میدهد که رازی شخصی بسیار آزاد اندیش بوده است و از تعصب و انجماد فکری کاملا بدور بوده است. در این دفاتر رازی بطور دقیق و مشخص بهبود بیمارانش، مشکلات آنها و راه های درمان آنها و نتیجه این درمانها روی بیماران را ثبت کرده است. رازی یکی از اولین رساله ها را در مورد بیماری های واگیردار آبله و سرخک نوشت، که بعد از اختراع دستگاه چاپ در اروپا این رساله ها از اولین کتابهایی بود که ترجمه شد و چاپ شد.اما چیزی که باعث شد مسلمانان به شدت رازی را تکفیر کنند، دیدگاه های رازی در مورد ادیان بود. رازی هیچ آمیختگی و همگونی ای را در میان فلسفه و دین نمیدید. در دو کتاب روشنگرانه که یکی از آنها بعدا یکی از معروف ترین کتابهای کفر آمیز آزاد اندیشان اروپایی (سه دغلکار) را نیز بطور مستقیم تحت تاثير خود قرار داد، تنفر و ضدیت خود از ادیان مبتنی بر وحی را آشکار کرد. کتاب کفر آمیز رازی "در باب رسالت" از دست مخالفان وی نجات نیافت، اما این روشن است که محور اصلی کتاب ارجحیت استدلال بر وحی و معرفی فلسفه بعنوان تنها راه حقیقت و سعادت بوده است. اما از آثار کفر آمیز رازی، تنها قسمت هایی که یک نویسنده اسماعیلی بر آن نوشته است باقی مانده است، در اینجا دو نظریه بنیادی و جسورانه از این اثر را باز خواهیم گفت.
همه انسانها برابر هستند، و بطور برابری دارای استعداد استدلال شده اند، و نباید استعداد استدلال خویش را در برابر ایمان کور دست کم بگیرند و از دست بدهند. این استدلال است که انسان را قادر میسازد تا حقایق علمی را مستقیما دریافت دارد. رازی پیامبران را بطور اهانت آمیزی "بزهای ریش بلند" میخواند و میگوید این بزهای ریش بلند هرگز نمیتوانند ادعا کنند که دارای برتری فکری و روحانی خاصی نسبت به بقیه هستند. در ادامه میگوید این بزهای ریش بلند در حالی که مردم را با غرق کردن خود در دروغهایی که از خود تراوش میکنند به اطاعت کور کورانه از "گفتار ارباب" فرا میخوانند؛ ادعا میکنند که با پیامی از طرف خدا آمده اند.
معجزات پیامبران نیرنگهایی هستند که بر حیله گری استوارند، و یا داستانها و روایاتی که از آنها به یاد مانده است مشتی دروغ است. باطل بودن تمام چیزهایی که پیامبران میگویند از این حقیقت آشکار میشود که گفتارهایشان با یکدیگر در تضاد است، پیامبری آنچه پیامبر دیگر منع کرده را در حالی که خود را مخزن و انبار حقایق میداند مجاز میگرداند. انجیل تورات را نقض میکند و قرآن انجیل را.
آداب و رسوم، سنت و تنبلی فکری باعث میشود که انسانها رهبران مذهبیشان را کورکورانه دنبال کنند. ادیان اصلی ترین دلیل جنگهای خونینی بوده اند که نوع انسانها را بلا زده کرده است. ادیان همچنین دشمن ثابت قدم تفکر فلسفی و تحقیقات علمی بوده اند. نوشتارها و کتابهای به اصطلاح مقدس بی ارزش هستند و ضرر آنها برای انسانها تاکنون بیشتر از فایده آنها بوده است، در حالی که نوشتارهای قدمایی همچون افلاطون، ارسطو، اقلیدس و بقراط تابحال خدمات بسیار بیشتری را به انسانیت به ثمر رسانده است.
در فلسفه سیاسی، رازی معتقد بود که اشخاص میتوانند در یک جامعه منظم بدون اینکه در وحشت از قوانین مذهبی ای که پیامبران انسانها را به پیروی از آنها مجبور ساخته اند زندگی کند. مسلما چیزهایی که شریعت اسلامی آنها را منع کرده است، همچون نوشیدن شراب نتوانسته است دردسری برای رازی ایجاد کند و همانطور که رفت، رازی معتقد بود که این فلسفه و استدلالات انسانی است که باعث سعادت و پیشرفت انسانها است نه دین و مذهب.
و بالاخره رازی معتقد به پیشرفت فلسفی و علمی بود. معتقد بود که علوم از نسلی به نسل دیگر پیشرفت میکنند. معتقد بود که اشخاص باید با بینش آزاد و بدون تعصب باشند، و مشاهدات تجربی را تنها به این دلیل که با پیشفرض های قبلی آنان همخوانی ندارد رد نکنند. رازی معتقد بود که کارهای علمی و فلسفی او با کارها و نظریات انسانهایی از لحاظ علمی برتر از او، در آینده جایگزین خواهد شد.
از آنچه گذشت آشکار است که رازی پرقدرت ترین انتقادات را در دوران میان سالی تاریخ مدرن، چه در اروپا و چه در جهان اسلام بر علیه دین انجام داده است. آثار کفر آمیز او بطور مشخص و دقیق باقی نمانده است اما همین خبر از شرایطی آزاد در جامعه اسلامی "که در جاهای دیگر در آن دوران وجود نداشته است" میدهد.
"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود .
روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم :
بزرگوارا همانا من
شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین
فرمود :
ای شیخ تو کوششها در
دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی .
و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام .
از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون
مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و
معتقدند آنکه خود
بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق
مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر
گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می
گویند :
دروغ نگو ... اما
دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما
غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل
نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما
تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله
ما ايرانی بیتبعيض میخواهيم
بيانيهی «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران»
1. پيشگفتار و فراخوان
ايرانيان و هموطنان سرافراز!
ما، امضاء کنندگان اين بيانيه، بخشی از پشتيبانان سکولار حامی جنبش سبز، دريافته
ايم که در لحظاتی قرار داريم که بايد بر اساس وظيفه ی گريزناپذير تاريخی خود گزينهای
را که می پنداريم صلاح آيندهی سرزمينمان در تحقق آن نهفته است پيش روی ملت بزرگ
ايران و شرکت کنندگان در جنبش غرور آفرين سبز ملت مان قرار دهيم.
ما باور داريم که سی سال قانون شکنی، ايجاد خفقان، نابودی آزادی بيان، برقراری
زندان های عقيدتی، اعمال شکنجه، انجام قتل های زنجيره ای و کشتارهای دسته جمعی، و
بی اعتنائی به تک تک مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر و کنوانسيون های بين المللی، اين
نکته را روشن ساخته است که نظام فعلی مسلط بر ايران، در تماميت ساختارها و قانون
اساسی اش، مشروعيت و حقانيت خود را بکلی از دست داده است.
ما، بی آنکه منکر احتمال ضروری شدن پذيرش دوران گذاری تدريجی و بی خشونت به سوی
متحقق شدن خواست های خود باشيم، فکر می کنيم که هر گونه گذاری بايد دارای هدف
مشخصی باشد که خواست های ما بر اساس آن تهيه شده و، در نتيجه، تنها راه چاره برای
نجات سرزمين مان از انواع بحران های فعلی را انحلال کامل حکومت موجود و به رای
گذاشتن نوع حکومت آينده، و گزينش نمايندگان مجلسين مؤسسان و شورا، و دولت آينده ی
ايران از طريق يک سلسله انتخابات آزاد، و زير نظارت نهادهای بين المللی می دانيم.
ما فهرست باورها و خواست های خود برای آينده ی کشورمان را به صورتی فشرده در بخش
دوم اين نامه آورده و، با ايجاد يک دبيرخانه و سايت اينترنتی که فقط عهده دار
مسئوليت ايجاد ارتباطات شبکه ای و تبادل افکار و ايده ها بوده و می کوشد تا همگان
را در جريان فکرها و نظرهای نيروهای سکولار ايران قرار دهد، از همه ی ايرانيانی که
خود را با ما همدل و همراه می يابند دعوت می کنيم تا با امضاء کردن اين بيانيه ـ
حتماً با نام های حقيقی خود ـ به ما بپيوندند.
هموطنان! ما کم جمعيت و ناتوان نيستيم اما پراکندگی مان کارائی را از ما می گيرد.
در اين راه هيچ نيازی به کنار گذاشتن عقيده و سليقه و مذهب و مکتب شخصی کسی وجود
ندارد. مسلمانان شيعه و سنی، زرتشتيان، مسيحيان، بهائيان، کليمی ها، و بی دينان و
منکران مابعد الطبيعه همگی می توانند، در راستای ايجاد فضای تساهل و تحملی که
همزيستی همگانی را تضمين می کند، خود را سکولار دانسته و برای تحقق خواست های
مندرج در اين بيانيه به صفوف ما بپيوندند.
http://www.seculargreens.com/
ما همچنين از صاحبان رسانه های مختلفی که خود را سکولار می دانند دعوت می کنيم تا
با پيوستن به ما امکان ايجاد شبکه ی قدرتمندی از رسانه های طرفدار سکولاريسم را
فراهم آورند تا بتوان به کمک آن صدای خواست های راستين ملت ايران در سراسر جهان
منعکس ساخت.
هموطنان! مقصد دور نيست اگر ما راه آينده را با دوستی و اعتقاد به همزيستی همدلانه
طی کنيم.
2. خواست های ما و دلايل مطرح شدن شان
1. بنظر ما، مشکل اصلی و تاريخی ملت ايران تحمل رنج مدام ناشی از سلطه ی انواع
تبعيض ها بوده است. ما ايرانيان همواره از تبعيض در مورد عقايد، مذاهب، اديان،
جنسيت، قوميت، زبان، ارزش های فرهنگی، و فرصت های اجتماعی خود رنج برده ايم و اين
امر به خصوص بخاطر اعلام «مذهب رسمی» در قانون مشروطه و نيز در سه دهه حکومت گروه
روحانيون فرقه ی تشيع امامی بر کشورمان، بشدت افزايش يافته است.
2. ما چاره ی اين مشکل تاريخی را در ساختن جامعه ی نوينی می بينيم که بر اساس
قوانين ناشی از اراده ی عموم مردم اداره شده و «همه ی ايرانيان» را فارغ از هر
گونه هويت مذهبی، قوميتی، جنسيتی، زبانی و فرهنگی، به يکسان و بی هيچ تبعيضی
نگريسته و داد و عدالت و امکانات و منابع را بر همگان ارزانی دارد.
3. ما معتقديم که ايرانيان، بعنوان مالکان حقيقی کشورشان، بايد از همه ی حقوق
مندرج در اعلاميه ی حقوق بشر، بدور از هرگونه شرط مذهبی يا غير مذهبی، برخوردار
باشند و حکومت آينده ی ايران بايد همه ی مفاد کنوانسيون های بين المللی را که
متضمن برابری جنسيتی، ممنوعيت تبعيض، شکنجه، اعدام، زندان عقيدتی ـ سياسی، و
محروميت از خدمات آموزشی و بهداشتی اند بدون هيچ اما و چرا و شرطی پذيرفته و رعايت
کند.
4. ما اعتقاد داريم که شرط وجود «ايرانيان» برقراری و حفظ يک ايران يکپارچه است و
معتقديم که اعمال تبعيض های گوناگون مهمترين عامل به خطر افتادن يکپارچگی کشور
بوده و ميل جداسری را در گروه های مختلف اجتماعی بيدار می کند. ما باور داريم که
استمرار اين يکپارچگی را تنها برانداختن انواع تبعيض های قومی و سرزمينی و فرهنگی
تضمين می کند.
5. ما اعتقاد داريم که «ايرانی بودن»، علاوه بر جنبه های حقوقی و قانونی اش، يک
باور برخاسته از «هويت ملی ـ تاريخی» ما است که تبعيض می تواند ويرانگر آن باشد.
لذا، معتقديم که توجه به ميراث های گوناگون فرهنگی «همه ی ايرانيان»، در همه ی
ادوار تاريخ اين کشور، مهمترين اقدام در راستای حفظ و تقويت يک حس عميق پيوند
خوردگی با هويت ايرانی بشمار می رود. در عين حال، ما آگاهی انتقادی و بدون تبعيض
از تاريخ گذشته، بدون انکار حتی لحظه ای از اين سرگذشت را، يکی از شروط حفظ هويت
ملی ايرانيان و بهم گره خوردن و پيوند يافتن همه ی گوناگونی های اين ملت می دانيم.
6. ما معتقديم که ايران در صورتی متعلق به همه ی ايرانيان خواهد بود که هيچ فرد و
گروهی از لحاظ مالکيت بر حاکميت و اداره ی مملکت و برخورداری از مواهب آن بر
ديگران برتری نداشته و دارای امتيار ويژه ای نباشد. درهای همه ی مناصب کشوری و
لشگری بايد بر همه ی ايرانيان گشوده باشد و هيچ کس را نتوان برای احراز مشاغل و
مناصب انتخابی و انتصابی بخاطر نوع عقيده و مذهب و زبان و قوميت و جنسيت اش از اين
امکانات محروم ساخت.
7. ما معتقديم که مهمترين راه حل «پذيرش تفاوت ها در فضائی بی تبعيض» استقرار
شايسته سالاری در کشور است چرا که اعمال هرگونه معيار ديگری در گزينش ها و انتصاب
ها به برقراری تبعيض می انجامد.
8. ما منابع و منافع ملی را از آن همه ی ايرانيان می دانيم، و در عين حال بنا بر
اصل احترام به فردانيت انسان ها و حق آنها در برخورداری از ثمره ی تلاش هاشان در
طول زندگی، مالکيت خصوصی را محترم داشته اما، در عين حال، اعتقاد داريم که، بنا بر
اصل «عدم تبعيض»، هيچکس نمی تواند بخاطر دست آوردهای مادی خود از امتيازات اجتماعی
خاصی برخوردار باشد. نيز همان اصل ايجاب می کند که سياست های کشوری همواره در
راستای ايجاد تعديل اجتماعی تنظيم شوند.
9. آشکار است که «رفع تبعيضات مختلف از يک جامعه ی رنگارنگ و متنوع» متضمن آن نيز
هست که هيچ گروه و قشر اجتماعی نتواند ارزش های خاص خود را بر ديگران تحميل کرده،
شهروندان کشور را به درجات مختلف تقسيم نموده، و امکانات کشور را بر حسب اين
تقسيمات بين آنان توزيع کند. بدين دليل، ما خواستار حکومتی غير مذهبی و غير مکتبی
هستيم که فقط ترجمان خواست ها و نيازهای «همه ی ايرانيان» و مجری تصميمات
نمايندگان همه ی آنان در مجالسی قانونگزار باشد که نمايندگانشان بدون هيچ نظارت و
دخالت تبعيض آميزی برگزيده شده باشند.
10. ما معتقديم که يکی از نشانه های همزيستی آن است که هيچ گروهی نتواند ارزش ها،
مناسبت ها و اعياد و سوگواری های خود را بر ديگر گروه ها تحميل کند. ما اين
«مناسبت ها» را اختصاصی و گروهی دانسته و، در عين حفظ احترامی معمولی نسبت به
آنها، معتقديم که ديگران نبايد مجبور به رعايت ملاحظاتی در موردشان باشند.
11. ما می دانيم که رنگارنگی يک جامعه در عين حالی که وجود چتر گسترده ی بی تبعيضی
را ايجاب می کند، ضرورت توجه به نيازهای انحصاری قشرهای اجتماعی مختلف را نيز با
خود می آورد. پس، لازمه ی پذيرش کثرت و تنوع، برسميت شناختن اختيارات درونی گروه
های بزرگ و کوچک اجتماعی نيز هست و اعمال هرگونه تحميل در مورد مذهب، زبان، ارزش
های فرهنگی، و نيز کوشش برای ايجاد يک شکلی تبعيض آفرين و تمرکز بی قاعده به
تبعيض، نارضايتی، و پيدايش نيروهای گريزان از همزيستی می شود و بايد ممنوع گردد.
12. عدم تبعيض ايجاب می کند که در کشور ما هيچ مقامی نتواند غيرمسئول و غيرپاسخگو
به مردم و نمايندگانشان باشد و خود را تافته ای جدا بافته تلقی کند. هرکس بقدر
مسئوليتی که می پذيرد مسئول و پاسخگو به ملت است.
13. ما سخت به اهميت «تحزب» در کار سياسی معتقديم و همگان را به عضويت در احزاب
گوناگون تشويق می کنيم. در عين حال، معتقديم که کار يک حزب سياسی کوشش برای تحميل
ايدئولوژی، مکتب و مذهبی خاص بر نظام حکومتی و زندگی اجتماعی نيست بلکه هر حزب می
تواند، با تکيه بر ديدگاه های عقيدتی خود، اما در چهارچوب آزادی های دموکراتيک و
سکولار، «برنامه» های مختلفی را به مردم رأی دهنده عرضه نمايد. همچنين، هر حزب
نشسته در قدرتی بايد بداند که خادم «همه ی ايرانيان» است و نمی تواند بين اعضای
خود با ديگران تفاوت و تبعيض قائل شود. همچنين، بمنظور جلوگيری از بروز استبداد
حزبی، هيچ شخصيت و حزبی نمی تواند برای هميشه در قدرت بماند و همه ی گردانندگان
کشور بصورتی ادواری و مدتمند برای انجام وظايف خود برگزيده می شوند و در دوران کار
خود همگی مستخدمين و خدمتگذاران ملت محسوب شده و در موقعيتی نيستند که از لحاظ
حقوق اجتماعی خود را بالاتر از تک تک آحاد ملت ايران بدانند.
14. در ايران بی تبعيضی که ما می خواهيم ملت همواره بايد از حق بازبينی، انتقاد،
اعتراض، اجتماعات مسالمت آميز و اعتصاب های قانونی بوسيله ی نمايندگان برگزيده ی
خود برخوردار باشد. به موازات اين امر، آزادی مطبوعات و رسانه ها بايد بوسيله ی
حکومت قانونی تضمين و حمايت شود. رسيدگی به هرگونه شکايتی در مورد مطالب پخش شده
از سوی رسانه ها با قوه ی مستقل قضائی است و دولت ها بايد حق دخالت در اين امور را
نداشته باشند. همچنين آزادی بيان ايجاب می کند که در سطح ملی، هيچ امری بجز
يکپارچگی کشور، آزادی مردمان، و برقراری نهادهای دموکراتيک «مقدس» نباشد اما همين
امور اخير نيز، با توجه به قداست زمينی شان، «انتقاد ناپذير» نبوده و کسی را نمی
توان از عرضه ی انتقاد نسبت به آنها منع کرد.
15. ما معتقديم که نيروهای مسلح کشور و نيروهای انتظامی و فرماندهان آنان نبايد حق
شرکت در فعاليت های سياسی و اقتصادی را (مگر در حد حقوق شهروندی و امکانات شخصی و
بدون استفاده از هرگونه رانت حکومتی يا نظامی) دارا باشند و لازم است که موظف به
اجرای وظايف قانونی خود بوده و از دولت منتخب ملت اطاعت کنند.
24 ژانويه 2010ـ 14 دی
نام امضاء کنندگان بيانيه
در هر کشور به ترتيب حروف الفبا
آمريکا:
هما احسان
ژورناليست و فعال سياسی ـ آمريکا
دکتر صدرالدين الهی
نويسنده و ژورناليست ـ آمريکا
اميل ايمانی
نويسنده و مفسر سياسی ـ آمريکا
دکتر محمد پروين
فعال حقوق بشر
دکتر هرمز حکمت
حقوقدان، ژورناليست، فعال حقوق بشر ـ آمريکا
بيژن خليلی
ناشر و پژوهشگر ـ آمريکا
حسن داعی
نويسنده و پژوهشگر ـ آمريکا
حميدرضا رحيمی
شاعر ـ طنزنويس ـ آمريکا
شيرين طبيب زاده
ژورناليست ـ آمريکا
دکتر سياوش عبقری
فعال سياسی و استاد دانشگاه ـ آمريکا
دکتر شهلا عبقری
نويسنده و استاد دانشگاه ـ آمريکا
سام قندچی
نويسنده و آينده نگر ـ آمريکا
عبدی کلانتری
نويسنده ـ ژورناليست ـ آمريکا
حسن ماسالی
نويسنده و فعال سياسی ـ آمريکا
تقی مختار
کارگردان ـ نويسنده ـ ژورناليست ـ آمريکا
سيروس مروستی
فعال سياسی ـ آمريکا
بهمن مقصود لو
نويسنده و فيلمساز ـ آمريکا
شکوه ميرزادگی
نويسنده و ژورناليست ـ آمريکا
دکتر مسعود نقره کار
نويسنده و تحليلگر سياسی آمريکا
دکتر اسماعيل نوری علا
نويسنده و جامعه شناس ـ آمريکا
آلمان:
ويکتوريا آزاد
نويسنده و فعال حقوق بشر ـ آلمان
شهلا آقا پور
هنرمند و مدرس دانشکده هنر ـ آلمان
فريدون احمدی
فعال سياسی ـ آلمان
مهدی استعدادی شاد
نويسنده و فيلسوف ـ آلمان
نيلوفر بيضايي
نويسنده و کارگردان تئاتر ـ آلمان
پريوش تجدد
نويسنده و کارگردان ـ آلمان
اسد سيف
نويسنده ـ آلمان
شهلا فريد
نويسنده ـ فعال سياسی ـ آلمان
ناصر کاخساز
نويسنده و فعال سياسی ـ آلمان
ناصر کرمی
فعال سياسی و نويسنده ـ آلمان
توتيا ولی اوغلی
فعال سياسی ـ آلمان
مهندس مینو یوسفی
فعال سیاسی ـ آلمان
مهندس هادي یوسفی
فعال سیاسی و حقوق بشرـ آلمان
کانادا:
نسرين الماسی
ژورناليست و فعال حقوق زنان ـ کانادا
بهرام بهرامی
عکاس و ژورناليست ـ کانادا
حسن زرهی
نويسنده و سردبير نشريه شهروند ـ کانادا
حسین شرنگ
شاعر و نويسنده ـ کانادا
نادر کاکاوند
نويسنده و فعال سياسی ـ کانادا
فرانسه:
دکتر جلال ايجادی
جامعه شناس و استاد دانشگاه ـ فرانسه
دکتر بتول عزيز پور
نويسنده و شاعر ـ فرانسه
ويدا فرهودی
شاعر و مترجم ـ فرانسه
دکتر فرهنگ قاسمی
نويسنده و رئيس اتحاديه مدارس عالی فرانسه
حسين لاجوردی
نويسنده و رئيس انجمن پژوهشگران ـ فرانسه
انگلستان:
افشين بابازاده
شاعر ـ فعال حقوق بشر ـ انگلستان
دکتر رضا حسين بر
تحليلگر سياسی و مديريت ـ انگلستان
شيرين رضويان
شاعر ـ فعال حقوق بشر انگلستان
سوئد:
دکتر تورج پارسی
ايرانشناس و استاد تاريخ ـ سوئد
اسفنديار منفردزاده
آهنگساز و فعال سياسی ـ سوئد
نام گروه هايي که بيانيه را امضا کرده اند
حقوقدانان جنبش سبز ايران (به اتفاق آرا)
نشريات اينترنتی که بيانيه را امضا کرده اند:
ايران پرس نيوز
پارس ديلی نيوز
سکولاريسم نو
شکوه ميرزادگی
بزغاله و میمون
شنیــدم باز هم گوهر
فشــاندی
که
روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی
ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این
خط جمله را بیــجا نشـاندی
سخـن
گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان
و آب مجــانی کشــاندی
از این
نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو
شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن
هایت ز حکمت دفــتری بود
چه
کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن
پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت
رفت و زان پس لال ماندی
سخن از
آسمان و ریسمان بود
دریـــغا
حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از
بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی
هم به میــمون میرساندی
خدایا سلام، نوکرتم!
خدایا
می شه لطف کنی از طریق یکی از ملائکت یا از طریق یکی از مقربین درگاهت به ما بگی
چرا وضع ما اینطور شد؟
خدایا
ما که گلدونا رو آب دادیم، سلام همسایه رو جواب دادیم، آخه چرا احمدی نژاد؟!
خداوندا، بارالها، من شخصا چند بار چهار سال اخیر زندگیم
رو مرور کردم. البته معصیت
زیاد
داشتم اما نه به اندازه ای که عقوبتش دولت بعد از نهم باشه!
الهی من که اکثر روزها توی صندوق صدقات پول میندازم،
راستش اینکه اغلب هم عمل
نمیکنه،
اما روزی که صادق محصولی برای وزارت رفاه انتخاب شد جدا حیرت کردم. خدا جان از شوخی و جوک گذشته اگه واقعا سیستم صدقه عمل نمیکنه،
یا بده دیجیتالش کنن یا
بگو همه این صندوق های عهد دقیانوس رو جمع کنن، پول ملت هدر نره.
خدای
مهربان، این همه لطف، این همه کرم،این همه محبت،… ،به ما که رسید
شایعه شد؟! یعنی جدا حق ما احمدی نژاده؟! باور کن امروز فرداست که مثل شخصیت سعید در فیلم «از کرخه تا راین» برم کنار
یه رودی، کانالی، جوبی!
داد بزنم خدایا چرا با ما؟ چرا اینجا، چرا حالا؟ خدایا میدونی یه گردان بره راهپیمایی ۱۳ آبان، نفر برگرده
یعنی چی؟ میدونی
نفر
بره کهریزک، میّت برگرده یعنی چی؟!
خدایا
اگه چهار روز دیگه
این
طرح جر خوردگی اقتصادی (حذف یارانه ها) انجام شد، خودت جواب بنده هاتو میدی؟! خدا جان یه بار خیلی جدی با این رئیس دولت
بعد از نهم برخورد کن. چه میدونم بگو بره
با ولیش بیاد. ببین اصل داستان چیه آخر؟ خدایا دوستانه دارم بهت میگم تکلیف این رحیم مشایی رو هم تا دیر نشده مشخص کن. پس
فردا اگه ادعا کرد خود
توئِه، گله نکنی که ای بنده من چرا به من اطلاع ندادی.
راستش اینجور که بوش میاد چند وقت دیگه از این ادعاها
میکنه بعد جو میگیرتش، حکم
میده
نه کره زمین که مدیریت کل منظومه شمسی رو میسپره به احمدی نژاد! بعد تصور کن زندانی های سیاسی باید بیان جلوی دوربین،
مسئولیت تحرکات کیهانی
اطراف
زحل رو به عهده بگیرن. یا سفینه میسازن برن توی پلوتون لباس شخصي پیاده کنن! یا پس فردا بچه های روزنامه نگار می
گن ما توی بند ۲۰۹ اوین با موجوداتی که هشت تا چشم داشتن پنج تا کله، هم بند بودیم!
خدایا، خدای من، نمیگم دست ما رو بگیر که همیشه گرفتی،
دست ما رو ول نکن. ما
بشریم.
ضعیفیم. تحمل نداریم، ما را به عقوبت احمدی نژاد میازما. خدایا، بارالها، ای جبار منتقم، مگذار آه مظلومانه این
ملت در اعلاء درجات عرش
همین
جوری گیج بزنه! خودت داد ما بستان.
يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحاني را نکشته است،
در حاليکه روحانيون فلاسفه زيادي را
کشته اند.
"دنيس
ديروت"
وقتي که
مردم بيشتر آگاه مي شوند،کمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه مي کنند.
"رابرت
گرين اينگر سول"
دين
بهترين وسيله براي ساکت نگه داشتن عوام است.
"ناپلئون
بناپارت"
وقتي
مروجين مذهبي به سرزمين ما آمدند،
در دست
شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمين هايمان را داشتيم.
پنجاه
سال بعد،
ما در
دست کتاب هاي مقدس داشتيم و آنها در دست زمين هاي ما را داشتند.
" جومو کيانتا"
مذهب
تنها
براي بردگي انسان ها خلق شده است.
"ناپلئون"
روحانى
نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد،
اما از
کنار فقر و فلاکت مى گذرد.
"سوزان
ارتس"
کشيش ها
مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند.
اين
طبيعى است.
چون آنها
خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند.
همه
گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند
"رابرت
گرين اينگر سول"
قسمت
هايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،
قسمت
هايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
"مارک
تواين"
به من
بگو قبل از تولد کجا بوده اي
تا به تو
بگويم پس از مرگ کجا خواهي رفت.
"نيچه"
مذهب
مردم را متقاعد كرده كه : مردي نامرئي در آسمانها زندگي مي كند
كه تمام
رفتارهاي تو را زير نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.
و اين
مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي،
و اگر يكي
از اين كارها را انجام دهي،
او تو را
به جايي مي فرستد كه پر از آتش و دود و سوختن
و شكنجه
شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني،
رنج
بكشي، بسوزي و فرياد و ناله كني
!... ولي او تو را دوست دارد
" جورج كارلين"
يكي از
بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه
اخلاقيات
بوسيله دين دزديده شده است.
" آرتور سي كلارك"
مذهب ،
آه خلق
ستمديده است،
قلب
دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح.
مذهب
افيون توده هاست.
"كارل
ماركس"
آنجا كه
علم پايان مي يابد،
مذهب
آغاز ميگردد.
" بنجامين ديزرائيلي"
دين،
افساري
است که به گردن تان مي اندازند،
تا خوب
سواري دهيد،
و هرگز
پياده نمي شوند،
باشد که
رستگار شويد !
"کائوچيو"
اولين
روحاني جهان
اولين
شيادي بود
که به
اولين ابله رسيد..
"ولتر"
گنجاندن اصل ولایتفقیه در قانون اساسی بر اساس نظریه دهه 40 و اوایل دهه 50 آقای خمینی، یکی دیگر از قدمها در منحرف ساختن انقلاب بود که در مجلس خبرگان قانون اساسی انجام شد.برای نخستین بار، ملا احمد نراقی در کتاب عواید الایام و در قرن سیزدهم این نظریه را بیان کرد.[1] بعدها این نظریه به عنوان تز اساسی آقای خمینی شرح و بسط پیدا کرد و سرانجام در حدود10 سال پیش از انقلاب مکتوب گشت. آقای خمینی در این کتاب، که ماحصل درسهای ایشان در نجف تحت عنوان ولایتفقیه است، در اثری همسنگ شهریار، اثر ماکیاول، قدرت را نه در ید ملت که در قبضه ولیفقیه و قیم مردم میبیند وحکومتی را تبیین میکند که انتظار ندارد بدین زودیها برقرار شود. او در قسمتی از این کتاب میگوید:
"هیچ عاقلی انتظار ندارد که تبلیغات و تعلیمات ما به زودی به تشکیل حکومت اسلامی منتهی شود. این هدفی است که احتیاج به زمان دارد."[2]
و حال آنکه به فاصله 6،7 سال حکومتاسلامی جامه عمل پوشید. تزی که بعدها در مقام رهبری جمهوری اسلامی دنبال شد و طرفداران و مدافعان خاصی یافت، در تمامی این سالها توسط شخص آقای خمینی و همراهانش شرح و بسط ویژهای پیدا کرد:
خمینی:"مردم ناقصاند و نیازمند کمالاند وناکاملاند، پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند."[3]
جنتی:"ملت به عنوان ایتام محسوب میشوند و عالمان در حکم قیم و والیان امر هستند که کار رسیدگی به تمام امور مردم را دارا هستند."[4]
مصباح یزدی:"اعتبار ولايت فقيه به مردم نيست."[5]
خمینی:"ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد."[6]
بهشتی:"اگر جامعه ما بخواهد به راستى اسلامى بماند و اسلام اصيل بر آن حكومت كند، بايد فقيه در جامعه، هم رهبرى فقاهتى كند و هم رهبرى ولايتى؛ يعنى بايد نبض حكومت در دست فقيه باشد."[7]
خامنهای:" اگر مسئله ولايت مطلقه فقیه كه مبنا و قاعده اين نظام است، ذرهاى خدشهدار شود، ما گره كور خواهيم داشت."[8]
خمینی:"اگر فقیه درکار نباشد، ولایت فقیه درکار نباشد طاغوت است. یا خدا است یا طاغوت. اگر رئیسجمهور با نصب فقیه نباشد طاغوت است."[9]
مصباح یزدی:"ولايت فقيه، مترقي ترين اصل قوانين كشور است."[10]
خمینی:" ولايت فقيه براى شما يك هديه الهى است."[11]
قره باغي:"ولايت فقيه ستون خيمه جامعه است."[12]
خمینی:"ملت ولایت فقیه را میخواهد."[13]
خمینی: " فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي، سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبير موكول به آنان است."[14]
خزعلی:"اين چه حرفى است كه مىگويند اگر مردم خواستند. مردم چه كارهاند؟ مردم احكام خدا را اجرا مىكنند. مردم محترم و عزيزند اما براى اجراى احكام خدا، نه براى بر هم زدن احكام خدا."[15] غرویان:"مردم خوب می دانند که حکومت مال مردم نيست بلکه حکومت متعلق به خداست.در انتخابات و رفراندومها مردم برای بيعت با ولايت فقيه می روند نه برای تعيين حکم خدا"[16]
خمینی:"مخالفت با ولایت فقیه، مخالفت با اسلام است"[17]
مشکینی: "ما معتقديم كه بلا اشكال، فقيه ولايت مطلقه دارد."[18]
خمینی:"مفهوم رهبري ديني، رهبري علماي مذهبي است در همه شئون جامعه."[19]
خمینی:"ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد... اینکه امروز به «ولایت فقیه» چندان توجهی نمی شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموما و حوزه های علمیه خصوصا می باشد."[20]
خامنهای:"ولايت فقيه جزء واضحات فقه اسلام است."[21]
رفسنجانی :" ولایت فقیه محکم ترین مبنای حرکت جمهوری اسلامی ایران است... ولایت فقیه محور حکومت شیعی است اگر ولایت را از شیعه بگیرند شیعه چیزی ندارد".[22]
خمینی:" نهاد حكومت آن قدر اهميت دارد كه نه تنها در اسلام حكومت وجود دارد بلكه اسلام چيزى جز حكومت نيست."[23]
خمینی:"اگر فقیه عالم و عادل بپاخاست و تشكیل حكومت داد، همان ولایتی را كه پیامبر در امر ادارهی جامعه داشت دارا میباشد، و بر همهی مردم لازم است كه از او اطاعت كنند."[24]
جنتی:"ولی فقيه نسبت به جان و مال و ناموس مردم اختيار دارد.همان اختياری که پيغمبر اکرم (ص) داشت. فقيه اين مقام و ولايت را به منظور حفظ مصلحت امت دارد."[25]
خمینی:"اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است."[26]
مكارم شيرازي:"خدا به ولي فقيه از طريق امام زمان (عج) اجازه داده كه حكومت كند."[27]
جعفر سبحانی:" ولایت فقیه پرتویی از ولایت امام زمان است."[28]
مصباح یزدی: "عناصر مزدور شیطانی را شناسایی کنید. هرجا آهنگ مخالفت با ولایت فقیه یا ولیفقیه ساز شده آن را خاموش کنید، اگر از روی نادانی است برایش توضیح دهید و شبهه اش را رفع کنید، اگر از روی غرض ورزی است، او را خفه کنید."[29]
خمینی:"استعمارگران فرهنگ اجنبی را میان مسلمانان رواج دادند و مردم را غربزده کردند. اینها همه برای این بود که ما قیم و رئیس نداشتیم."[30]
آذری قمی:"ولی فقیه تنها نیست که صاحب اختیار بلامعارض در تصرف در اموال و نفوس مردم میباشد، بلکه اراده او حتی در توحید و شرک ذات باریتعالی نیز موثر است و اگر بخواهد میتواند حکم تعطیل توحید را صادر نماید و یگانگی پروردگار را در ذات و یا در پرستش محکوم به تعطیل اعلام دارد."[31] خمینی:" حکومت که شعبهای از ولایت مطلقه رسولالله است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام نماز و روزه و حج."[32]
مصباح يزدي:" انقلاب اسلامي ثمره اعتقاد مردم به ولايت فقيه است."[33]
مهدوی کنی:" ولايت فقيه محور اساسي انقلاب است. ميگوييد مشروعيت ولايت فقيه از سوي مردم است؟ اين حرفها چيست؟ از خودتان درآوردهايد؟"[34]
خمینی: "اسلام ولایت فقیه را واجب کرده است."[35]
خامنهای: ولايت فقيه بر خلاف برخي برداشتها، امري تشريفاتي نيست. بديهي است که دشمنان ملت از ولایت فقیه ناخرسند باشند و همواره و در هر فرصتي مساله ولايت فقيه را مورد حمله قرار دهند."[36]
بهشتی:"چرا جامعه عصر امام صادق جامعه صحيح و سالم اسلامي نبود؟ چون ولايت فقيه نداشت."
[37]
خزعلی:"اطاعت از شاه با زور و سر نیزه باطل است اما اطاعت از ولیفقیه واجب است."[38]
مشکینی: "رهبر یا ولی فقیه را خدا منصوب میکند. ولی چون مردم قدرت تشخیص ندارند نمی توانند او را پیدا کنند."[39]
نمازی:" ولايت فقيه ادامه ولايت فرزند اميرالمؤمنين است و به همين علت همه دشمنان از آن ناراحتاند، چرا كه ولي فقيه عادل، منصوب ذات اقدس الاهي است."[40]
جنتی:"بعد از آل محمد امت حالت یتیمی را دارد که پدر ندارد و سفارش کردهاند که علما به جای امامان از آنها کفایت کنند و هدایت امت را بر عهده بگیرند مانند قیمی که بعد از پدر متکفل اداره امور ایتام است"[41]
مصباح يزدي: "ولي فقيه در حكومت اسلامي مشروعيت خود را از خدا ميگيرد."[42]
خمینی:"ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان درست کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسولالله است."[43]
نمازي:"ولايت فقيه از عنايات عرش الهی است."[44]
خمینی:"من یک نفر آدمی هستم که از طرف شارع مقدس ولایت دارم."[45]
خزعلی:" قانون اساسی میگوید قوای ثلاثه زیر نظر ولایت فقیه است. شما وقتی ولایت فقیه را قبول نداشته باشید 20 میلیون که هیچ 30 میلیون هم رای بیاورید تا این رای به تایید مقام ولایت نرسد معتبر نیست"[46]
خمینی:"حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بینظارت روحانی صورت نمیگیرد."[47]
خمینی:"اينها اينطور نيست كه شما خيال بكنيد كه ما اسلام را مىخواهيم اما ملا نمىخواهيم، مگر مىشود اسلام بى ملا، مگر شما مىتوانيد بدون ملا كار را انجام بدهيد، باز اين ملاها هستند كه جلو مىافتند كار انجام مىدهند، اينها هستند كه جانشان را مىدهند. نگوييد كه ما اسلام مىخواهيم ملا نمىخواهيم.اين خلاف عقل است،اين خلاف سياست است. بعضى از اينها بگويند كه ما اسلام مىخواهيم منهاى آخوند، نمىشود آقا اين. اسلام بىآخوند اصلا نمىشود."[48]
خمینی: "شکست روحانیت، شکست اسلام است.اسلام بدون روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه دهد."[49]
مصباح یزدی:"مخالفت با ولي فقيه، مخالفت با امامان و در حقيقت شرك به خدا است."[50]
خمینی:"مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است."[51]
در همان زمان نیز این طرح آقای خمینی با واکنش شدید مراجع روبرو شده بود. بنیصدر نقل میکند:
"کسی تعریف می کرد که به آقای خویی گفته بودند آقای خمینی در نجف ولایت فقیه تدریس کردند او در جواب گفته بود: اسلام ولایت فقیه ندارد. ایشان مجتهد نیست چه کار دارد به این کارها؟" [52]
آیتالله خویی همچنین در کتابی که مینویسد اصل ولایت فقیه را به زیر سوال برده و میگوید:
"ولایت در زمان غیبت با هیچ دلیلی برای فقیهان اثبات نمیشود. ولایت تنها اختصاص به پیامبر وائمه دارد. فقها نه تنها در امور عامه ولایت ندارند، بلکه در امور حسبیه هم ولایت شرعی ندارند."[53]
ولایت فقیه بدعتی در اسلام به شمار میرفت که تا قرن 13 هجری هیچیک از فقیهان حرفی از آن به میان نیاورده بودند. پس از مطرح شدن این طرح در قرن اخیر، بسیاری از علما و فقها به مخالفت با آن برخاستند. از آن جمله آیتالله خوانساری، آيت الله حسن قمی، آیتالله خویی، آيتالله محمد شيرازی، آیتالله طالقانی، آيتالله محمد روحانی، آیت الله مهدی حائری یزدی، آيت الله کاظم شريعتمداری، آیتالله کمپانی، آيتالله صادق روحانی، آيت الله سيدرضا صدر، آیتالله اراکی بودند که مخالفتشان با این اصل را ابراز داشتند. حتی مطهری نیز درباره ولایت فقیه میگوید:" تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند... این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین مفهومی وجود نداشته است."[54] مطهری همچنین اضافه میکند:"روحانیت نه باید به طور مجموعه و دستگاه روحانیت وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیون بیایند پستهای دولتی را به جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومتها و دولتها است حفظ کند."[55] آیتالله اراکی دراین باره میگوید:"شان فقیه جامعالشرایط اجرای حدود و قضاوت و ولایت بر قاصران است. این کجا و تصدی حفظ مرزهای مسلمانان از تجاوز فاسقان و رفع سلطه کافران از ایشان کجا؟"[56]
درابتدا قرار نبود مجلس خبرگان تشکیل شود و قرار بر این شده بود که تکلیف قانون اساسی با رفراندوم مشخص شود، اما پس از صحبتهای فراوان تصمیم بر این شد که این قانون در مجلسی با نام موسسان طرح و پس از بررسی تصویب شود. شاید اگر همان قانون اساسی اول به رفراندوم گذاشته میشد دیگر این بحثها پیش نمیآمد اما مجلس خبرگان قانون اساسی همه چیز را به هم ریخت.
بازرگان بعدها از اینکه بر تشکیل مجلس خبرگان اصرار ورزیده بود اظهار پشیمانی کرد. کریم سنجابی نقل میکند:
"بازرگان به من گفت بزرگترین اشتباهش در دوران نخست وزیری این بود که پیش نویس نخست قانون اساسی را به رای عمومی نگذاشت و پافشاری کرد که مجلس خبرگان تشکیل شود و به همین خاطر موقعیت روحانیون را در ساختار قانون اساسی تحکیم کرد."[57]
بنیصدر نیز بعدها گفت:
"کاش رفراندم کرده بودیم و مجلس موسسان تشکیل نمیدادیم. اگر همین رفراندم را قبول کرده بودیم شاید وضع بهتر میشد."[58]
آقای خمینی در سخنرانیها، مصاحبهها و گفتگوهایش در پاریس حتی یکبار نیز سخن از ولایت فقیه به میان نیاورد و تنها بر ولایت جمهور مردم تاکید میکرد، اما با ورود به ایران و مطرح شدن اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی به یکباره گفتمان آیتالله تغییر کرد و بار دیگر سخن از ولایت فقیه، به جای ولایت جمهور مردم به میان آمد. در پیشنویس اصلی قانون اساسی خبری از ولایتفقیه نبود چرا که، مطابق عهدی که آقای خمینی در پاریس با ملت بسته بود، اصل بر ولایت جمهور مردم قرار داده شده بود. اما ناگهان در مجلس خبرگان قانون اساسی این طرح مطرح شد و سرو صدای بسیاری بهپا کرد. مخالفان و موافقان این طرح چه کسانی بودند؟ از زبان منتظری میشنویم:
"در رابطه با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی من و آقای بهشتی و ربانی شیرازی و حسن آیت اصرار داشتیم. البته بعضیها هم مخالف بودند. مثل آقای طالقانی و بنیصدر."[59]
آیت الله گلزاده غفوری نیز از مخالفان سر سخت اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان به شمار میرفت.
با وارد شدن این اصل در قانون اساسی و دادن اختیارات به رهبر عملا رئیسجمهور هیچکاره میشد وتمامی اختیارات در دست رهبر قرار میگرفت.[60] طرح این اصل حاکمیت ملت و رای مردم را مخدوش میکرد و با سلب اختیارات رئیسجمهور ومصادره آن به نفع رهبر، میزان را، تشخیص ولیفقیه قرار میداد. اما قانون اساسی پیشنویس داشت و به راحتی نمیشد در آن دست برد. آقای خمینی اما آب پاکی را روی دست همگان ریخت و راه را برای دخل و تصرف بیمحدودیت قانون اساسی در مجلس خبرگان باز گذاشت:
"پيش نويس هيچ چيزى نيست، بايد رأى بدهيد، بايد نظر بدهيد."[61]
آزادیخواهان و مخالفان بارها به وارد شدن این اصل در قانون اساسی اعتراض کردند و هشدار دادند:
آیتالله شریعتمداری به اصل ولایت فقیه در قانون اساسی اعتراض کرد و خواستار اصلاح و حل آن شد.[62] شریعتمداری پس از تصویب اصل ولایت فقیه آن را با اسلام مخالف خواند وگفت: "روشنتر بگويم وقتی نظر اکثريت ملت را بیاعتبار کرديم، بدان توجهی ننموديم، يعنی به جمهوری اسلامی بیتوجهی کردهایم و اين جمهور واکثريت را نپذيرفتهايم. لذا وقتی که جمهوری اسلامی بیاعتبار شد، مسلماً قانونی که در دست تصويب است[قانون اساسی] تماماً بیاعتبار میشود. يعنی از اعتبار عمومی و حاکميت ملی برخوردار نيست ... نبايد رأی ملت را بیاعتبار کنند وبگويند خير ملت کسی نيست و هر چه هست فقيه است و او بايد کار کند و او همهکاره است. اين طرز تفکر و اين طرز قانونگذاری و اين طرز عمل به نظر ما درست نيست و به اساس لطمه می زند وهمه چيز را بی اعتبار میسازد و مسلماً نتيجه خوبی هم در آينده نخواهد داشت"[63]
بنیصدر: "شما میگویید بنای کار بر این است که ما یک بی اعتمادی مطلق به مردم و نمایندگان آنها داریم. این کار صحیح نیست...اگر فقط کسانی حق دارند در انتخابات شرکت بکنند که رهبر معرفی میکند، معنای این یعنی انتخابات بیانتخابات. وقتی من بگویم ای مردم شما آزادید آن کسی را که من معرفی میکنم انتخاب کنید، این امر اسمش نه آزادی است ونه جمهوری"[64]
بازرگان:"به مجلس خبرگان وصیت میکنم در بعضی موارد تغییراتی بدهند تا حکومت انحصاری نباشد."
[65]
بنیصدر:"آنطوری که ما این اصول رامی نویسیم قدم به قدم یک نوع استبداد را در قانون اساسی پیش می بریم."[66]
آیت الله طالقانی پس از دادن رای منفی به اصل 5 که متضمن اصل ولایت فقیه بود[67] :"می ترسم با این وضع سطح قانون اساسی جدید از قانون اساسی 70 سال پیش به مراتب پایینتر باشد."[68]
مقدم مراغهای در مجلس خبرگان پس از طرح اصل ولایت فقیه:" نباید یک طبقه خاص اسلام را در انحصار خود بگیرد."[69]
مکارم شیرازی در روز رایگیری درباره اصل ولایت فقیه :"امروز، روز سیاه تاریخ ایران است."[70]
مکارم شیرازی:"اینکه رئیسجمهور هم منتخب مردم باشد و هم مورد قبول فقیه ورهبر باشد باز هم کار دست او نباشد، معنی ندارد.این اصل اصلا قابل اجرا نیست...درست فکر کنید دشمن در داخل و خارج مارا متهم به استبداد میکند و مارا مخالف حاکمیت ملی معرفی میکند...این ماده از قانون میگوید همه سر نخ ها بدست ما است ...شما را بخدا اینکار را نکنید. بخدا بصلاح اسلام نیست، ما حاکمیت ملت را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود ... ملت ایران به جمهوری اسلامی نود وهشت در صد رای داده و براساس آن رئیس جمهورانتخاب خواهد کرد و با اکثریت به او رای خواهد داد اما معلوم نیست این رئیسجمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است، چکاره است؟.... این درست نیست که فقها بخواهند دیگری را به ریاست جمهوری برگزینند وهم خود همه اختیارات را داشته باشند"[71]
بازرگان:" تا آن جا که مربوط به دولت و شخص بنده میشود ما طرحی تهیه کردیم و سپردیم دست آقایان .حالا آنها چه بلایی سرش بیاورند حوالهشان به خدا و حضرت عباس"[72]
بنیصدر:"این ولايت فقيه نیست، خدايى فقيه است."[73]
از این میان مکارم شیرازی بعدها تغییر عقیده داد و به عنوان یکی از جدیترین مدافعان نظریه ولایت فقیه مطرح شد.
نمایندگان آزادیخواه مجلس خبرگان جز مخالفت چه میتوانستند بکنند؟استعفا؟ بنیصدر نقل میکند:
"بعد از اینکه خواستند در مجلس خبرگان ولایت فقیه را تصویب کنند ما جلسه کردیم که استعفا کنیم ولی آقای طالقانی گفت اگر استعفا کنیم با پتک خمینی میزنند توی سرمان و این ولایت مطلقه را با 16 اختیار تصویب می کنند."[74]
در جلسات بررسی اصل ولایتفقیه بنیصدر با این طرح مخالفت کرد و ضمن برشمردن 9 دلیل در مخالفت با ولایتفقیه گفت:
"شیخ بهایی گفته است مجتهد باید 165 علم داشته باشد. شما چند تا از اینها را بلدید؟ هیچ کدام از شما مجتهد نیستید اما من هستم و میگویم ولایت فقیه باطل است."[75]
او از آن سو سعی میکرد مخالفان را به حرف زدن و گفتن دلایل خود در رد ولایتفقیه وادارد:
" در مجلس خبرگان پسر شیخ عبدالکریم حائری یزدی( بانی حوزه علمیه قم) مخالف ولایت فقیه بود. به او[مرتضی حائری یزدی] گفتم پاشو و مخالفتت را بگو. اگر او بلند میشد و مخالفتش را میگفت، به احتمال زیاد رای نمیآورد. ولی او گفت: قلبم ضعیف است و تحمل این برخوردها را ندارم."[76]
به هرحال پس از کش وقوس فراوان سرانجام در روز چهارشنبه، 21 شهريور 1358، به فاصله دو روز از مرگ طالقانی که یکی از سرسختترین مخالفان ولایت فقیه بود، این اصل به تصويب مجلس خبرگان رسيد. از این پس مخالفان میتوانستند به کارهای خلاف قانون خود با اصل مبهم و همهجانبه ولایتفقیه مشروعیت قانونی دهند. شاید این حرف هاشمی رفسنجانی به خوبی چشم انداز دو جریان موافق و مخالف با این اصل را مشخص کند:
"مسئله سر اسلام فقاهتی است. آنها فقه را قبول ندارند و ما راهی در حکومت اسلام جز با اجرای همین فقه نمیبینیم."[77]
آقای خمینی نیز طی یک سخنرانی حق روحانیت را بیشتر از اینها دانست و گفت:
" اين كه در قانون اساسى يك مطلبى[ولایت فقیه] بود، ولو به نظر من يك قدرى ناقص است و روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارد و آقايان براى اين كه خوب ديگر خيلى با اين روشنفكرها مخالفت نكنند، يك مقدارى كوتاه آمدند. اين كه در قانون اساسى هست، اين بعضی شئون ولايت فقيه هست، نه همه شئون ولايت فقيه."[78]
آقای خمینی همچنین در مصاحبه با حامد الگار تاکید کرد:
" بهترین اصل در قانون اساسی همین اصل ولایت فقیه است."[79]
اگرچه مخالفان اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان مانع از آن شدند تا اختیارات اجرایی ولیفقیه تصویب شود، اما در سال 68 این اختیارات هم تصویب شد و حکومت مادامالعمر سلطنتی ولیفقیه، قانونی هم گشت تا مشکلی از آن لحاظ برای رهبری پیش نیاید.
منبع: کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی،دی 85
________________________________________
[1]- " فقیه در همه اموری که با دین و دنیای بندگان خدا ارتباط دارد و باید صورت پذیرد و هیچ گزیری از انجام آن نیست حق تصرف و ولایت دارد. در تمام امور جامعه که امام مستقیما در آن ولایت داشته است و اعمال ولایت میکرده ، فقیه نیز حق ولایت دارد."( حدود ولایت حاکم در اسلام، ملا احمد نراقی، صص13-15 و ص97) برای آشنایی بیشتر با نظریات ملا احمد نراقی درباره ولایت فقیه رجوع کنید به " انديشه سياسي ملااحمد نراقي"، سيدسجاد ايزدهي، موسسه بوستان كتاب قم
[2]- ولایت فقیه( حکومت اسلامی)، روحالله الموسوی الخمینی، بینا،بیتا،ص184
[3]- ولایت فقیه( حکومت اسلامی)،روحالله الموسوی الخمینی، بینا، بیتا، ص 58
[4]- گردهمایی ائمه جمعه،8/11/77
[5]- سخنرانی درجمع ناظران انتخابات استان قم، خبرگزاري انتخاب،۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۴
[6]- ولایت فقیه، روحالله الموسوی الخمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ نهم، تابستان 78،ص41
[7]- جاودانه تاريخ، سيدمحمد حسينى بهشتى، سازمان انتشارات روزنامه جمهورى اسلامى، ج 3 ، گفتارها، صص 47-46
[8]- مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى، ج 3، ص 1640
[9]- صحیفهنور، ج9، ص253
[10]- سخنرانی در ديدار با مسؤولين دانشكده افسري نيروي زميني سپاه، کیهان،10 خرداد 84
[11]- سخنرانی 9/8/58، صحيفه نور، جلد10، ص407
[12]- کیهان، 9 شهریور 85
[13]- سخنرانی 12/7/58، صحیفه نور،ج6،ص36
[14]- صحيفه نور، ج6، ص237
[15]- يا لثارات الحسين، شماره80، ص4
[16]- رسالت ۲2 دى ۱۳۸۴
[17]- سخنرانی 9/8/58، صحيفه نور،جلد10،صفحه 88
[18]- مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 3، ص1631
[19]- صحيفه نور، ج4، ص168
[20]- ولایت فقیه، ص6
[21]- سخنرانی به مناسبت برگزاري كنگره امام خميني و انديشه حكومت، 11 بهمن 78
[22]- سخنرانی در دهمین نشست دوره سوم مجلس خبرگان،۱۳۸۲/۰۶/۱۷
[23]-كتاب البيع، روحالله خمینی، قم،انتشارات اسماعيليان، بى تا، جلد5، ص472
[24]- ولایت فقیه، ص37
[25]- سمينار ولايت فقيه در ساری، راديو تهران، اخبار ساعت 20 روز 29 ارديبهشت 1361
[26]- ولايت فقيه، ص40
[27]- خبرگزاری کار ایران،ایلنا،12/7/85
[28]- سخنرانی آیت الله جعفر سبحانی در دیدار با مسئولین اجرایی دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت،24 اردیبهشت 1385
[29]- سخنرانی آیتالله مصباح یزدی در جمع بسيجيان شهرستان قروه، 7مرداد1381
[30]- ولایت فقیه،ص51
[31]- روزنامه رسالت،19 تیر 68.
[32]- صحیفه نور،ج20،ص452
[33]- خبرگزاری فارس،18/05/84
[34]- رسالت، 13/11/1375
[35]- سخنرانی 3/8/58، صحیفه نور،ج6،ص118
[36]- سخنرانی آقای خامنهای در مراسم پانزدهمين سالگرد درگذشت آقای خميني ،14/3/83
[37]- جمهوری اسلامی، 03/04/1382
[38]- روزنامه خرداد،16/3/78
[39]- نشریه شهروند چاپ کانادا، 5/30/2002 برابر با 9 خرداد 1381
[40]- ر.ک به متن سخنان آیتالله نمازی، خبرگزاری رسا، 16 فروردین 1383
[41]- روزنامه صبح امروز،20/11/77
[42]- خبرگزاري جمهوري اسلامي، ۸۵/۰۴/۲۶
[43]- سخنرانی 30/7/58، صحیفه نور، ج6، ص95
[44]- سخنان آیتالله نمازی، خبرگزاري دانشجويان ايران(اایسنا)، 1385/03/09
[45]- پیام 15/11/57 ، صحيفه نور، جلد 5، صفحه 31
[46]- روزنامه خرداد، 5/3/78
[47]- کشفالاسرار، روحالله الموسوی الخمینی، انتشارات آزادی، قم، چاپ دوم،ص222
[48]- صحيفه نور،جلد1، صفحه 262
[49]- صحیفه نور، ج18،ص 44
[50]- سخنرانی آیتالله مصباح يزدی به مناسبت عید غدیرخم،خبرگزاری رسا، 16 فروردین 83
[51]- صحیفه نور،ج 5، ص522. تئوریپردازان و رهروان راه ولایتفقیه البته هرآنجا که لازم باشد از ادبیات خشن سود میبرند: مصباح یزدی:"اگر تحقق اهداف اسلامی بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد این کار ضروری است."(صبح امروز، 17/3/78)خزعلی:" ما در شورای نگهبان مواظب هستیم تا جوانان طعمه جهنم نشوند. شورای نگهبان وقتی در مورد مساله ای اظهار نظر میکند و میگوید درست است دیگر تمام شد و اگر گفت باطل است دیگر تمام شد."(خرداد11/3/78)محسن رضایی:"ما خودمان به مطبوعات آزادی دادیم. یک شبه هم میتوانیم همهی اینها را جمع کنیم.ما خودمان مطبوعات را درست کردیم اما میبینیم اینها به انحراف کشیده شدهاند" (اخبار،10 /2/ 78 ) رحیم صفوی:"ما دنبال این هستیم که ریشهی ضد انقلاب را در هر کجا که هستند بزنیم. بعضی ها را باید گردن بزنیم بعضیها را زبانشان را قطع میکنیم."(شلمچه، شماره30)
[52]- درس تجربه،خاطرات اولین رئیس جمهور ایران در گفت و گو با حمید احمدی، ص 17
[53]- التنقیح فی شرح العروه الوثقی، الاجتهاد والتقلید، آیتالله خویی، تقریرات از میرزا علی غروی تبریزی؛ قم، ص424
[54]- پیرامون انقلاب اسلامی،مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی،وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،بیتا، ص67 & بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر،مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، بیتا،ص29. در حقیقت برداشت مطهری از ولایت فقیه جز حکومت فقیه بود.
[55]- پیرامون جمهوری اسلامی، مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، ص26
[56]- المکاسب المحرمه،آیتالله اراکی،ص94. تکههای مربوط به نقض اصل ولایت فقیه در چاپ جدید کتاب آیتالله اراکی حذف شده است.
[57]- امیدها وناامیدیها، کریم سنجابی،ص234
[58]- درس تجربه، ص 82
[59]- خاطرات آیتالله منتظری، چاپ اول، بهار 79، ج1، ص456
[60]- پس از طرح این اصل، روزنامه انقلاب اسلامی در توصیف رئیس جمهور و اختیارات او در نظام جمهوری اسلامی، کاریکاتور مترسکی را کشید که در زیر آن نوشته بود رئیسجمهور! ( انقلاب اسلامی، 26مهر ماه 1358)
[61]- صحيفه نور،ج8، ص213
[62]- کیهان، 10 آذر 58
[63]- مصاحبه با روزنامه بامداد، 26 مهرماه 1358
[64]- مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلد دوم، صفحه1152
[65]- اطلاعات، 17 آبان 58
[66]- انقلاب اسلامی، 1 مهر 58
[67]- اطلاعات 19 شهریور58. از آزادی تا شهادت، مجموعه کامل اعلامیهها، پیامها، مصاحبهها، سخنرانیها،خطبههای نماز جمعه و تفاسیر تلویزیونی آیتالله طالقانی، انتشارات رسا، چاپ دوم،ص482
[68]- از آزادی تا شهادت، مجموعه کامل اعلامیهها، پیامها، مصاحبهها، سخنرانیها،خطبههای نماز جمعه و تفاسیر تلویزیونی آیتالله طالقانی، انتشارات رسا، چاپ دوم،ص488
[69]- انقلاب اسلامی، 22 شهریور 58
[70]- درس تجربه،ص60
[71]- مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جلد دوم، صفحه1116-1115 . همچنین پیشتر ناصر مکارم در مصاحبهای گفته بود:" تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ رهبر مذهبی انتظار ندارد که رهبری مملکت را برعهده گیرد. رهبران مذهبی از جنبه های مذهبی در امور نظارت داشته باشند."( اطلاعات، 14 آبان 57 )
[72]- کیهان، 15 مهر 58
[73]- نقل از مصاحبه با رشیدیان، عضو مجلس خبرگان، نشریه حکومت اسلامی،ارگان دبیرخانه مجلس خبرگان، سال یازدهم، شماره 39، بهار 85، ص198. جالب اینجا که رشیدیان نیز که از سرسختترین مدافعان اصل ولایت فقیه به شمار میرفت، عضو حزب زحمتکشان آبادان بود.
[74]- درس تجربه، ص 83
[75]- خاطرات آیتالله منتظری،ج1، ص456 همچنین درس تجربه، ص70. رشیدیان، از مدافعان سرسخت ولایت فقیه نیز درباره موضعگیری بنیصدر میگوید: "بنىصدر مىگفت مجتهد جامعالشرايط يا ولى فقيه بايد 164 علم داشته باشد و اين محال است لذا ولايت فقيه مفهوم دارد ولى مصداق ندارد و از اين به صورت چماق هميشهاستفاده مىكرد."(نشریه حکومت اسلامی،ارگان دبیرخانه مجلس خبرگان،سال یازدهم، شماره 39، بهار 85، ص207)
[76]- درس تجربه، ص83
[77]- عبور از بحران، هاشمی رفسنجانی،ص60
[78]- سخنرانی مورخه7/10/58. صحيفه نور، جلد11،ص133
[79]- مصاحبه با حامد الگار،7/10/58، صحیفه نور، ج6، ص519. بعدها آیتالله مشکینی در اینباره گفت:" اگر از روز اول به مسئله ولايت فقيه در قانون اساسي تاكيد نمي شد امروز خبري از اسلام نبود."( کیهان، 7 خرداد 84) محمدعلی رجایی تاکید کرد:"ما ولايت فقيه را به عنوان عاليترين دستاوردهاي انقلاب در قانون اساسي خود گنجانيده ايم."(نقل از کیهان،25 خرداد 84) همچنین بهشتی نیز گفت:"اين اصل، يك اصل تعارفي نيست كه بخواهند با فقها و علما تعارف كنند، احترام آنها را نگهدارند و بگويند بله آقا خوب اصل ولايت فقيه هم ما توي قانون اساسي گذاشتيم. هيچ اينجورها نيست. اين اصل يك اصل بنيادي در نظام اسلامي ماست."(جمهوري اسلامي 03/04/1382)
بعد از این جای وفا با تو جفا خواهم کرد گذر از کوی تو بی مهر و وفا خواهم کرد
گر دهد چرخ به من مهلتی، ای باده خوران بر سر هر گذری میکده وا خواهم کرد
آن قدر جامه و دستار بگیرم از شیخ فرش آن میکده ها را ز عبا خواهم کرد
گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
زاهدا، کوری چشم تو و صد شیخ دگر وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
البته آب ريخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده که فكرش را منع کرده باشد .
اگر عمر دوباره داشتم مى کوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهميت کمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از کوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى کردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج کمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى کمترى. آخر،ببينيد، من از آن آدم هايى بوده ام که بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم.
من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى کاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى کردم . سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى کردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.
در روزگارى که تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى کنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم که مى گويد" : شادى از خرد عاقل تر است."
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم.
دان هرالد کاریکاتوریست و طنز نویس امریکایی (1966-1889)
چو زن تعلیم دید و دانش آموخت رواق جان به نور بینش افروخت
به هیچ افسون ز عصمت بر نگردد به دریا گر بیفتد تر نگردد
چو خود بر عالمی پرتو فشاند ولی خود از تعرض دور ماند
چو در وی عفت و آزرم بینی تو هم در وی به چشم شرم بینی
تمنای غلط از وی محال است خیال بد در او کردن خیال است
گرفتم من که این دنیا بهشتست بهشتی حور در لفافه زشتست
اگر زن نیست عشق اندر میان نیست جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست
به قربانت مگر سیری؟ پیازی؟ که تو بقچه و چادر نمازی؟
سر و ته بسته چون در کوچه آیی تو خانم جان نه باندجان مایی
بدان خوبی در این چادر کریهی به هر چیزي به جز انسان شبیهی
به عصمت نیست مربوط این طریقه چه ربطی گوز دارد با شقیقه؟
در اقطار دگر زن یار مرد است در این محنت سراسر بار مرد است
به هر جا زن بود هم پیشه با مرد در این جا مرد باید جان کند فرد
تو ای با مشک و گل همسنگ و همرنگ نمیگردد در این چادر دلت تنگ؟
نه آخر غنچه در سیر تکامل شود از پرده بیرون تا شود گل
تو هم دستی بزن این پرده بردار کمال خود به عالم کن نمودار
تو هم این پرده از رخ دور کن در و دیوار را پر نور میکن
خدایا تا به کی ساکت نشینم من این ها جمله از چشم تو بینم
همه ذرات عالم منتر توست تمام حقه ها زیر سر توست
چرا پا توی کفش ما میگذاری؟ چرا دست از سر ما بر نداری؟
تو این آخوند و ملا آفریدی تو توی چرت ما مردم دویدی
خداوندا مگر بیکار بودی که خلق ما در بستان نمودی
بیا از گردن ما زنگ وا کن ز زیر بار خر ملا رها کن
خدایا کی شود این خلق خسته از این عقد و نکاح چشم بسته
در ایران تا بود ملا و مفتی به روز بدتر از این هم بیفتی
جمهوري اسلامي هم در حالي كه كمتر از 2 سال از انقلاب 57 گذشته بود وارد جنگ شد. در حالي كه با شروع حكومت جمهوري اسلامي كشور به لحاظ نظامي در وضعيت نامناسبي بود اين سوال شايد براي عده اي پيش آمده باشد كه كشوري كه به لحاظ نظامي در وضع مناسبي نيست و حدود 1.5 سال از انقلاب آن مي گذرد چگونه توانسته به لحاظ نظامي پا به پاي كشوري كه گفته مي شود تمام دنيا! از آن حمايت مي كرده پيش بيايد و جنگ را 8 سال ادامه دهد و در نهايت يك وجب از خاكش را به دشمن نداده باشد... اينجا قصد دخالت دادن غيرت، همت، شجاعت و بسياري از خصوصيات ما ايرانيان را در اين موفقيت ندارم. اما آيا براي شما اين سوال پيش نيامده كه كشوري كه به جز مواد شيميايي تمام تسحيلاتي كه كشور عراق در اختيار داشته آن هم در اختيار داشته اين تسحيلات نظامي را از كجا خريداري كرده؟
آيا اگر آمريكا، انگليس،فرانسه،آلمان و ساير كشورهاي فروشنده ي تسحيلات به عراق كار ناجوان مردانه اي كرده و اين فروش ها را انجام داده اند كشورهاي فروشنده ي تسحيلات به جمهوري اسلامي كار خوبي انجام داده اند؟
براي پاسخ به اين سوال كه فروشنده ي تسحيلات به جمهوري اسلامي چه كشوري بوده شما را به خواندن كتاب زير دعوت مي كنم...و براي سوالات بعدي منتظر پاسخ هاي شما در بخش نظرات هستم.
ما احترام زیادی برای افکار گذشتگان قائلیم و بر اساس این احترام بیش از حد، آماده ایم تا پای جان از افکار آنان دفاع کنیم. به طوری که ناصحان مشفق زنده و حاضرمان را به خاطر مخالفت با افکار مردگانی که صدها سال پیش و در شرایطی کاملا متفاوت با زمان ما زندگی می کرده اند، به مجازات های سنگین و حتی مرگ محکوم می کنیم. ما اینان را می کشیم چون با افکار سال های بسیار دور از در مخالفت درآمده اند و هدف اینان چیزی جز بیدار کردن ما نیست تا به خود آییم و از راه تفکر و خرد راهمان را پیدا کنیم. اینان چراغ دانش و معرفت را پیش پای ما قرار می دهند و ما خشمگینانه چراغ روشنگری را با لگد خرد می کنیم و آن روشنگر را تکه تکه کرده و به هلاکت می رسانیم و شادمانه به گوشه ای می خزیم و از کرده ی خویش به وجد می آییم.
قرن هاست که روح مردگان در جسم بی خرد ما حلول کرده و ما را آلت دست قرار داده است. ما آلت بی اراده ای هستیم که به اراده ی مردگان در تب و تاب می آییم و به اراده ی آن ها به زندگی ظاهریمان ادامه می دهیم. ما حق نداریم از خودمان ابراز وجود کنیم. ما حق نداریم افکار خودمان را بدون استناد به افکار مردگان بیان کنیم. ما حق نداریم قوانینی وضع کنیم که بر خلاف خواسته و نظر مردگان باشد. ما حتما باید در حرفهایمان از ضرب المثل های مردگان استفاده کنیم تا سخنانمان مورد پسند و مقبول واقع شود. ما حق نداریم سخن و افکار مردگان را مورد نقد قرار دهیم چون روحشان آزرده و جسمشان لگد بر دیواره های قبر خواهد کوبید.
کوتاه سخن آن که ما مرده پرستیم، تحت تاثیر افکار مردگان قرار داریم، طبق قوانین وضع شده توسط مردگان زندگی می کنیم و این مردگان هستند که بر ما فرمانروایی می کنند. آری، ما زنده های به گروگان گرفته شده توسط مردگان هستیم و به سخن درست تر، ما اکنون در گورستانی به نام ایران، به رهبری مردگان زندگی می کنیم.
اکنون ما حدود [سی سال] است که انقلاب کردیم و به خاطر علاقه ی وافرمان به مردگان، خود، خانواده و کشورمان را دو دستی در اختیار دستار بندانی قرار دادیم که بهترین رابط ما با قبرستان هستند. آنان سالیان متمادی اخبار قبرستان های بقیع و وادی السلام را برای ما بازگو می کرده اند. اصلا بگذار بگویم که آنان سر بایگان های قبرستان های اعراب بوده و مهارت بسیاری در بازگویی اخبار مسخ شده ی مردگان حجاز و شام و عراق و مدینه دارند. آری، آنان هم مرده شناسند و هم مرده خوار. آنان، پیام آور مرگ و نیستی بوده و قادرند تا بهشت روی زمین را به دوزخی سوزان بدل نمایند. به همین خاطر هم بعد از روی کار آمدن آنان، قبرستان های ایران بسیار آباد شده اند.
ما انقلاب کردیم و بعد عنان و اختیار خود را به متویان قبرستان ها سپردیم تا دوباره افکار خاک و خل گرفته ی امامان 1400 سال پیش را به صورت چماق قانون درآورده و با آن بر فرق خرد بکوبند. با آن صحنه ی زندگی را به قبرستان بدل نمایند و ما را وادار کنند تا با روضه خوانی های لحظه به لحظه ی آنان بارها بر وضع و روزگار نزار خود بگرییم. گریه ی امروز ما نه به خاطر شهادت امام حسین تشنه لب و اصحاب آن حضرت در صحرای کربلا است، بلکه ما به حال خود و اکثریت هموطنان محروممان که خود و بچه هایشان با شکم گرسنه سر بر زمین سرد می گذارند و از شدت گرسنگی شکمشان به پشتشان چسبده است، گریه می کنیم. در حالی که یک مشت عمامه به سر بی هنر و بیکاره که تا قبل از انقلاب حتی آه هم نداشتند که با ناله سودا کنند، اکنون از برکت تقلب در حکومت و تحمیق مردم، با تغذیه ی زآلو وار از پیکر بی رمق ملت و در شیشه کردن خون مردم بی پناه، صاحب خانه های چند میلیاردی شده و سوار بر اتومبیل های گران قیمت و نیز صاحب سرمایه گذاری های کلان در اروپا و آمریکا شده اند. در صورتی که دست های نا مبارک کار نکرده شان هیچوقت به سیاه و سفید نخورده و از دست های ستاره های زن هالیوودی هم صاف تر و لطیف تر است. در حال حاضر ملت ایران در دام کسانی گرفتار شده که قرنها متولیان قبرستان بوده اند و پرونده های تمام مرده های عرب زیر بغلشان است. دقیقا توجه داشته باشیم که ملت ایران مسحور وعده و وعیدهای کسانی شد که سالیان سال با ادبیات مرده های عرب با مردم ارتباط برقرا کرده و اعتماد آنان را پشتوانه ی خود کرده بودند و بعد از قبضه ی حکومت نیز افکار منسوخ اعراب بیابانی وادی برهوت حجاز را از زیر خروارها خاک تاریخ بیرون کشیدند و بر ملت ما به صورت قانون تحمیل کردند. اینان هیچ گاه اجازه ندادند تا مردم به هویت ملی خود و جایگاه رفیع کشورشان در میان کشورهای متمدن دنیا پی ببرند.
اینان مشوق درست مرگ و نیستی و حامیان راستین حقوق مردگان عرب می باشند. حال کار به جایی کشیده که شان یک روضه خوان پنج تومانی قبل از انقلاب تا درجه ی رهبر معظم انقلاب بالا رفته و این شخص وقاحت را به جایی رسانده است که فرزندان جوان و مبارز دانشجوی ملت را فریب خورده و نادان خطاب می کند. دانشجویانی که گل های سرسبد جامعه بوده و ازسد دشوارترین آزمایش های ورودی دنیا که همانا ورودی دانشگاه های ایران باشد، پیروزمندانه گذشته اند. ملت ایران برای این فرزندان خود ارزش بسیاری قائل است و به زودی پاسخ این هرزه دری های رهبر مزدور انقلاب را در عرصه ی عمل خواهد داد. کشور ما در حال حاضر دوران بسیار دشواری را می گذراند. در این دوران مبارزه ی سخت بین علم و جهل و نیز عالم و جاهل در جریان است. این دوره ی غمناک با پیروزی نور بر تاریکی و دانایی بر نادانی به پایان خواهد رسید. مبارزه بین خردمندانی که دیگر قادر به مشاهده ی تحمیق ملت نبوده از یک سو و قشر دستار بندان غارتگر متکی به چماق دینی و مسلح به افکار مردگان عرب، ازسوی دیگر ادامه دارد. در این میان، ملت تصمیم قطعی خود را گرفته است و تقلا می کند تا خود را ازوابستگی فکری به مردگان و به خصوص مردگان عرب چند قرن پیش، رها کرده، هویت ملی و ایرانی خود را بازیافته و نعمت زندگی و زنده بودن را جشن بگیرد. اکنون ملت باید در دو جبهه مبارزه را ادامه دهد: 1- جبهه ی مبارزه با ادبیات و فرهنگ مرده پرستی و عرب پرستی و قیچی کردن و دور ریختن ادبیات مرگ خواهی و قبرستانی از ذهن و زندگی و فرهنگ مردم، که باید از سوی نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران و به طور کلی از جانب اهل ادب و سخن، ابداع و ترویج شود. 2- جبهه ی مبارزه با آخوندها و متولیان قبرستان ها و کوتاه کردن دست نا مبارک قرآن خوانان سر قبرها و مرده شویان و مرده خواران از سر مردم و جلوگیری ازدخالت های نا بجایشان درتعیین سرنوشت و آینده ی ملت و مملکت.
آری، باید که ملت یکپارچه شده و رو در روی مردگان ایستاده و نبردی جانانه را بر علیه آن ها آغاز کند. باید که مرو جان ادبیات مرگ را با قدرت از صحنه ی زندگی مردم بیرون کرد. باید که دکان دلالان مرگ را تخته کرد. باید که دستاربندان مرده پرست را به جایگاه راستین آنان که همانا قبرستان هاست، برگرداند. باید طرحی نو درانداخت و به استقبال زندگی رفت.
(علی کبیری)
مردم به جهان دو گونه اند ای بخرد دین بار خرد گریز یا اهل خرد
بنگر به میان این دو تا بگزینی راهی که تو را باید و شائی و سزد
دیدم به رهی دو تا مسلمان و جهود سر کوله ی هر دو سفره ی موسا بود
این طعنه به آن می زد و آن طعنه به این چون توشه ی هر دو وعده ی فردا بود
در مسجد آدینه شدم وقت نماز دیدم دو هزار مرد در راز و نیاز
افراشته دست و سر به زیر و گریان کای قاصم جابر، تن کافر بگداز
از درب کلیسا گذر افتادم دوش ناگاه شنیدم از درون بانگ و خروش
جمعی به نوای ارغنون می خواندند رباه! برای محو کفار بکوش
رفتم به خرابات مغان سیر کنان جمعی دیدم به خوش دلی باده زنان
پیری به سرود خسروانی می خواند ما را چه به ایمان و به کفر دگران
در مدرسه شیخ شهر مست گفتار صوفی است به خانقاه مست رفتار
ازخانقه و مدرسه گشتم بیزار جانم به فدای رند مست سر دار
یک دم به درون خود سفر باید کرد بر رفته و آینده نظر باید کرد
باید که چو مهر و مه به عالم نگریست وز فتنه ی کفر و دین گذر باید کرد
ای دوست بیا قلندر و مجنون باش با سینه ی چاک و دیده ی پر خون باش
خواهی که به اسرار اناالحق برسی از دایره ی اهل خرد بیرون باش
عشاق خدا در همه جا بسیارند جمعی مدهوش و عده ای هشیارند
من عاشق آن کسان بی جان و دلم کز عشق رخ خلق خدا سرشارند
امیر حسین خنجی (گزیده ی چند سروده)
شکاکان به اسلام، محمد بن زکریا رازی
اسرار اللطیفه و الکسیله
بيانيهی «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران»
بزغاله خطاب قرار دادن مخالفان ولايت فقيه توسط علم الهدي و شعر سيمين بهبهاني
نامه ي ابراهيم رها به خدا!
بدون عنوان
چگونگی ورود اصل ولایت فقیه در قانون اساسی
شعری از میرزا حبیب خراسانی
اگر عمر دوباره داشتم
